تبليغاتX
LOVELORN*••*ღ♥ღ ( عشق گمشده )*••*ღ♥ღ

LOVELORN*••*ღ♥ღ ( عشق گمشده )*••*ღ♥ღ

Dream_Love

پست ثابت


فونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
       
فونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا ساز




گریان شده
دلم...

        
   همچون دخترکی لجباز...

                         
     پا به زمین میکوبد...

         
 
تــو    را می خواهد...


     تمام  تــو   را ...

مـ ـن یـ ـ ـ ـه عـ ــ اشـ ـ ـ قـ ـم


عـ ـ زیـ ـزم د ـوسـ ـتتـ ــ د ـ اـ ـرمـ ـ ـ


یادگاری همیشه ی من...برای تو...عزیز دل...هر که هستی باش...

فقط بدان خداوند هر لحظه به یاد توست...

چه بخواهى چه نخواهى,چه باور کنی چه نکنی,

زمان باقیست هنوز,برای بودن برای شدن...

چه بخواهی چه نخواهی,چه باور کنی چه نکنی,

یکی آن بالا بالاها دوستت دارد,بیش از م ا د ر(مادر),و مراقب توست...

چه بخواهی چه نخواهی,چه باور کنی چه نکنی,

هدیه ای در انتظار توست,...لبخندی...

و یک پاک کن سفید برای پاک کردن آن چه بر تو گذشت...

چه بخواهی چه نخواهی...

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390تایم دلتنگی 2:48 PM  توسط sadaf  | 

یکم حرف داشتم براتون...اومدم...بخونین ...می فهمین به خدا...زودی بر میگردم


سلام به همه ی بچه های گلم.... همه ی دوستائی که هیچ وقت تنهام نگذاشتنو لطف داشتن بهم سر زدن

مدتی بود از بعد از تولد علی نتونستم بیام آپ شبانه کنم ...

کم و بیش سر میزدم ولی اینقدر گرفتار بودم که فقط یه تک آپ میزدمو میرفتم ولی همه نظراتتونو می خوندم

به خود خدا و به جون علی باور کنین که همه نظراتونو خوندم و حتما در اولین فرصت سر به همتون میزنم

بچه ها جوووووونم واسم دعا کنیددددددد.

دارم تموم می کنم.

با اینکه درگیر کار و ثبت شرکت جدیدم بودم و هستم ولی دوری از علی و غم نبودش داره نابودم میکنه

اولین خواسته من تو این وبلاگ که برای همه ی زندگیم علی درستش کردم اینه که همتون

بلا استثناء واسم دعا کنید که خدای نکرده علی را از دست ندم.چون بی علی زندگی بی معناست برام.

داداشی های نازم... آبجی کوچیک ها و آبجی بزرگ ها علی با همه ی همه ی عشق هائی که شاید

بعضی هاتون داشتین و از دست دادین فرق داره.به جان خودم...جون آبجی صدفتون علی بی نظیره

علی یه چیز دیگه ست. شما دعا کنید به هم برسیم همه چی را واستون می نویسم

اصلا شاید روزی داستان عشقم را کتاب کردم...چون خیلی سختی کشیدم

شایدم خیلی هاتونم تو عقد و عروسیم دعوت کردم...فقط برامون دعا کنید.

به زودی به وبلاگ و سایت های همتون سر میزنم...به خدا نتونستم بیام نگذارین پا بی اعتنائی و بی وفائیم

درگیرم....

همه کامنت هاتون هست... بازم لطف کنید بهم سر بزنید ولی به زودی میام سر همتون از کامنت هائی

که از قبل از عید گذاشتین و نشده بیام سرتون میخونم و میام جلو و به همتون سر میزنم...

بازم همگی ببخشید...

قربووووووووون همتون...

همتونووووو دوووووست دارم...

دعاااااا هم واسه من هم علی هم رفع گرفتاری های کاری علی و من یادتون نره تا برسه روزی که

عروسی آبجی صدف و علی جونو ببینید...

می بووووسمتون

فهههههلن بای ی ی ی ی ...تا به زودی


+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391تایم دلتنگی 10:52 PM  توسط sadaf  | 

جدائی ها همیشه بی بهانه اند...


مبهـوت يڪـ شـِڪـست ، مغلوب يڪـ اتِفاق


مصلوب يڪـ عــِشق ، مفعول يڪـ تاوان


خـُرده هايـَش را باد دارد ميبـَرد


و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته و نه می گوید...


بيـا آخرين شاهڪـارت را بيبين


مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ


" مـَـــــــ ن "


+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391تایم دلتنگی 10:36 PM  توسط sadaf  | 

اشک هایم...سرد و گرم هم که شوند فقط برای تو و یاد تو و بودن تو می بارند...شک نکن،باور کن!

زیر ِ دوشِ آبِ یخـــ کهــ می رومــــ ...

فــــــَراموشـــ مـــی شَوَد یادَتـــ از یادَمـــــ...!

زیر ِ آبِ یَخـــ، یاد ِ آنـــ نِگـــاهــِ سَردَتــــ مـــی اُفتـــَمــــ...

آن روز... کهـــ گــــریهـــ می کـَردَمــــ...

با تَمـــامـــِ سَـــردی گُفـــتی: "تـــَمـــامــَش کـــُن"

از آن بهــ بَــعد همـــ تَمـــامَـــش کـــردَمـــ... تَـــنــهـــا زیـــر ِ آب ِ یَــخـــ...سَرد ِ سَــرد...

دُرســـت مثلِ نــِگـــاهـــَت!

اما وای بهــ حــالِ روزی کهــ زیر ِ آب ِ گـــَرمـــ بـِروَمـــ...!

یاد ِ آن نـــگاه گـــَرمــِ روز ِ اول می افتَــم...! یادَت می آید؟

و آن گــاهــ زیر ِ دوشِ آبِ گــَرمــ آنقـــَدر گـــریهــ می کُنَـــمــ ...

اما کســـی نمی فهـــمَد اینـــ قَــطرهــ های گَـــرمــ ،

آبِ دوش نیست...

اَشکـــ های گــَرمـــ مــَن است!!!

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391تایم دلتنگی 3:5 AM  توسط sadaf  | 

کار دنیا را می بینی...من شده ام فرهاد..تو شیرین..یا اصلا من مجنونمو تو لیلی..چی عیبی دارد..من اینطور

ایـن جـا هـاے خـالـے کـه نـبـودنـت را ...

به رُخـم مـے کـشـنـد ...

چـه مـے دانـنـد . . .

فـرهـادتـــ شـده اَم ، بـا تـمـام زنـانـگـے اَم ...

و چـه شـب هـا کـه ...

.
.
خـواب ِ شـیـریـنـَت را نـمـے بـیـنـَم....

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391تایم دلتنگی 2:30 AM  توسط sadaf  | 

خدایا...صدایت می زنم... هر شب...تنها توئی که بر بالینم حاضری و چه دلنشین است بهترین حضور

از مادر شنیدم که : مروارید ها در صدف ها پنهانند و صدف ها در آب با تمام وجودصدا می کنم خدا را..

ای خدای دریا ها به دلمان غواصی بیاموز....

خدایا دلم را همچون نی لبكی چوبین برلبهای خود بگذار
و زیباترین نغمه هایت را درفضای مردمان مترنم كن
چنان بنوازدلم راكه هرجا نفرتی هست،عشق باشم من
هر جا زخمی هست،مرهم باشم من
هر جا تردیدی هست،ایمان باشم من
هر جا نا امیدی هست،روشنایی باشم من
هرجا غمی هست،شادمانی باشم من
خدایا
توانم ده تا دوست بدارم بی چشمداشت وبفهمم دیگران را حتی اگر نفهمد مرا

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391تایم دلتنگی 2:13 AM  توسط sadaf  | 

خدایا دعایم در گرو استجابت توست...مستجابش کن...!

خدايا .. من هماني هستم كه وقت و بي وقت مزاحمت مي شوم

هماني كه وقتي دلش مي گيرد و بغضش مي تركد، مي آيد سراغت

من هماني ام كه هميشه دعاهاي عحيب و غريب مي كند

و چشم هايش را مي بندد و مي گويد

من اين حرف ها سرم نمي شود. بايد دعايم را مستجاب كني

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  شنبه دوازدهم فروردین 1391تایم دلتنگی 3:40 PM  توسط sadaf  | 

یادت برای یادم همیشه ماندنیست...میدانم خدا یادم را برای یادت نگه میدارم

یــادت نخــواهـم انـداخــت ،


     که بـرگــردی !


          اگــر مهّــم بـاشــم ..


               یــادت خــواهــم مــانــد !!"


از خدا بخواه چشمانت را مشتاق کسی کند که راز نگاهت را بفهمد...

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  شنبه دوازدهم فروردین 1391تایم دلتنگی 3:4 PM  توسط sadaf  | 

مطمئنم خدا تو را همیشه برای دلم نگه میدارد...از خودش پرسیدم...

از تو میگذرم بی آنکه دیگر تو را ببینم ،

از تو میگذرم بی آنکه خاطره ای را از تو بر دوش بکشم ،

نمیخواهم دیگر طعمی را از عشق بچشم.

از تو میگذرم ، تویی که گذشتی از همه چیز ،

میروم تا آرام باشی ، تا از شر من و احساسم راحت باشی ،

میروم تا روزی پشیمان شوی ،حیف احساسات عاشقانه ام بود ،

میروم تا با کسی دیگر همنشین شوی

از تو میگذرم و شک نکن که فراموشت میکنم ،

هر چه شمع و شعله و آتش بود را در قلبم خاموش میکنم ….

نه اندیشیدن به تو فایده دارد ، نه فکر کردن به خاطره هایت ،

حالا آنقدر به دنبالم بیا تا خسته شود پاهایت….

تو لیاقت مرا نداری ، از تو میگذرم تو ارزشی برایم نداری….

...

حرفش را ساده گفت:

من لایق تو نیستم...

اما نمیدانم!!!

خواست لیاقتم رابه من یاداوری کند یا "خیانت" خودش را توجیه ...

...

کارت شده بود دلشکستن و بی وفایی ،

روز و شب من این شده بود که از تو سوال کنم کجایی؟؟

چرا پاسخی به دل گرفته ام نمیدهی ،

چرا سرد شده ای و مثل آن روزها سراغی از من نمیگیری؟

فکر کرده ای کیستی، برو با همان عاشقان سینه چاکت ،

برو که تو با یک نفر راضی نیستی!

از تو میگذرم بی آنکه تو را ببینم ،

محال است دیگر برگردم ، حتی اگر از غم و غصه بمیرم….

از تو میگذرم و بی خیالت میشوم ،

شک نکن بدون تو از شر هر چه غم در این دنیاست راحت میشوم

اشتباه گرفته ای ، من آن کسی که میخواهی نیستم ،

تا هر چه دلت خواست با دلش بازی کنی ،

میروم تا حتی نتوانی یک لحظه هم نگاهم کنی….

از تو میگذرم بی آنکه لحظه ای برگردم و تو را ببینم ،

یک روز بیا تا حساب تمام بی محبتهایت را از قلب شکسته ام برایت بگیرم….

...

اما...!

عاشقی حس لطیفی است...


نگهش خواهم داشت...

چه تو باشی ، چه نباشی

...

دیگر دلی که همیشه عاشقانه به پایت میماند

خواهان خودت نیست

چون خودت به ان لگد زدی

بدان یادت ازخودت برایم باوفاتر است

تو را دیگر نمیخواهم

یادت را میخواهم

که همیشه بامن است ...

...

اما...!

تمام "امن يجيب" های دلم را

گره زده ام به کلماتت که گفتی

و روانــہ ی آسمان کرده ام

من مطمئنم

خدا تو را براي دلم و یادم نگــہ می دارد...

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  سه شنبه هشتم فروردین 1391تایم دلتنگی 2:11 PM  توسط sadaf  | 

سکوت ...بهترین حرف!

مـــن مــــــی روم !

تـــو مـــــی مــــانــی

بــا دنـیــایـــی از خــــاطـــــرات . . .

راســتـــی آن روز کـــــه

دلـــــداده تــو شــــدم یــادت هست ؟

... از آن جــا بـــه بـــعــدش را پـــاک کــــن . . . !

...

مطمئن باش و برو


ضربه‌ات كاری بود

دل من سخت شكست
...
و چه زشت

به من و سادگی‌ام خندیدی

به من و عشقی پاك

كه پر از یاد تو بود

و خیالم می‌گفت تا ابد مال تو بود

تو برو، برو تا راحتتر

تكه‌های دل خود را آرام سر هم بند زنم...

....

اما عزیز من!

در خیالم به من تکیه کن!

من تمام هستی ام را دامنی میکنم

تا تو سرت را بر آن بنهی!

تمام روحم را آغوشی می سازم

تا تو در آن از هراس بیاسائی

تمام " بودن " خود را زانوئی می کنم

تا تو بر آن به خواب روی...

...

سکوت کن...و...!

قدیسه باش اما چون فاحشگان رفتار کن.....

بگذار نقاب ِ فاحشگیت را تنها یک نفر کنار زند و قداستت را ببیند.......

تنهـــــــــــــــا یک نفــــــــــــــــــــر......

او....

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  سه شنبه هشتم فروردین 1391تایم دلتنگی 1:52 PM  توسط sadaf  | 

سوختن در غم نبودنت هم خودش دردیست...اما چه لذت بخش...

چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم

آمدنت را سکوت کردم

داشتنت را سکوت کردم

رفتنت را سکوت کردم

انتظار بازگشتت را هم...

...

حالا نوبت توست...

باید در سکوت به تماشا بنشینی

سوختنم را...

...

زیباترین خاطرات زندگیم

رنج ها

     دلهره ها

          آزارها

               تب و تاب ها

و

دردهائی بوده است که

" تو "

به جان

" من "

ریختی...


حتی با دور بودنت هم ...همیشه دوستت خواهم داشت

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  سه شنبه هشتم فروردین 1391تایم دلتنگی 1:1 PM  توسط sadaf  | 

5 سکانس...همه اش زندگی من...و...تو

 

""سکانس اول""



همیشه از فلسفه‌ی حضور چتر یاسی رنگ کنار اتاقم میپرسی
و من
از این پرسش آشنا هول میکنم...؛
البته هر دفعه میتوانم از جواب دادن طفره بروم
(
تو متوجه هول شدنم میشوی،
اما سعی میکنی به روی خودت نیاوری...)
میخواهم امروز فلسفه‌ی حضورش را برایت بگویم"
(
نمیدانم چرا لبهایم تمایلی ندارند که باز شوند...! )
بالاخره جدا می‌شوند (!)
وقتی تو می‌روی...
از در و دیوار اتاقم باران می‌بارد، بی‌وقفه!
چاره‌ای نیست جز...
پناه بردن به چتر یاسی رنگ....
همین....

ادامه سکانس 1

""
سکانس دوم""


اگر هزار مشغله‌ی فکری هم داشته باشم
نوشتن این سکانس را هرگز فراموش نمیکنم...

بیشتر از تمام دانه های بارانی که
برصورت چتر یاسی رنگ می خورند

"
دوستت دارم دوست داشتنی ترین"

ادامه سکانس 1و 2

""
سکانس سوم ""


تو خوب می دانی سکوت چه طعمی دارد...
تازگی ها
حجم سکوت بینمان
وسیع شده است خیلی...!
من از دست سکوت چشمانت
باران زده شده ام شدید...


نمی دانم چرا
وقتی بعد از قرن ها فاصله،
تو را می بینم
تمام دهانم طعم سکوت می گیرد!


درست طعم چشمهایت را....

ادامه سکانس 1 و2 و 3

""
سکانس چهارم""


دوست دارم
دراین مدت چند صدم ثانیه ای
که پیشم هستی به تو بگویم که...

زندگی بدون تو
"
از نفس عمیق کشیدن در آب دریا
هم سخت تر است
خیلی خیلی سخت تر...!!!

اما نمی شود!
هرکاری می کنم نمی شود که بگویم!!

ادامه سکانس 1و2و3و4


""سکانس پنجم""
تمام درخت ها میدانند
در طول این قرن هایی که
تنهایی در تار و پود لحظه هایشان جا خوش کرده

من و تو به ندرت اتفاق می افتیم

هیچکس مثل ما نیست
یکی متوقع،نا شکیبا و بهانه گیر
و دیگری
مهربان و صبور و
"
دوست داشتنی ترین"

ادامه سکانس 1و2و3و4و5

""
سکانس آخر""


این واژه ی "دوست داشتنی ترین"
را درخت پشت پنجره آشنا هم بکار می برد

در مورد تو...
به اندازه تمام برگهای سبزش حسودیم می شود
لطفاً
ازاین به بعد طوری به جاده زندگی وارد شو
که درخت آشنا
تو را نبیند...!

ببین
می دانم که دوستم است...
اما دلم نمیخواهد
غیر از من
کسی
واژه ی "دوست داشتنی ترین" را در مورد تو بکار ببرد...

همین

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  پنجشنبه سوم فروردین 1391تایم دلتنگی 6:54 PM  توسط sadaf  | 

ببین هر چقدر هم که دور بروی یا بروی دور باز هم پیش خودم بر می گردی...میدانی...که میدانم...!

نوشته هایم

     دارد به هرز می رود

افسوس که دیگر "او"یی وجود ندارد

نه عشقی

     نه علاقه ای

... نه هیچ چیزِ دیگری

          نوشته هایم دیگر مخاطب ندارد

مخاطب نوشته هایم مخاطب خیلی هاس

               مخاطب نوشته هایم برای خودش مخاطب دیگری دارد

نوشته های مرا چرا بخواند؟!؟!؟!؟!

     نوشته های من برایش بوی کهنگی دارد

                     بوی نا بوی غم بوی تعفن

          بوی تعفن عشقی که مرده

و حال لاشه اش روی دستم مانده

     قبرستان خاطرات کجاست ؟

می خواهم لاشه عشقم را دفن کنم

                       شاید که آرامش بگیرم

شاید

...

دیگر چگــونـه بنــویسـم

حـرفـهایـی را کـه چـشـمانم می گـویـند

و بــر زبــان نمـی آیـــند !؟

من از نهــایـت ِ سـکوت حــرف میــزنــم !

بــی الفـــبا و نقـــطه

...

نشسته ام لب ایوانِ روزمرگی

و نگاه می کنم

به این روزها

که برای خودشان می روند

رسیده ام به بی حسی

به بی تفاوتی....

رسیده ام به حس برگی که می داند

باد از هر طرف که بیاید

سرانجامش

افتادن است...

...

این روزها دلم اصرار دارد


فریاد بزند؛

اما . . .

من جلوی دهانش را می گیرم،

وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!!

..........

بسترم


صدف خالي يك تنهايي است.

و تو چون مرواريد

گردن آويز كسان دگري...

....

و یک نفس عمیق تو کافیست

برای دوباره جان دادنم در هوای بودنت...

...

میدانی...

ميدانم مي آيي

اما نميدانم کي

و اين درد مرا ميکشد

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  پنجشنبه سوم فروردین 1391تایم دلتنگی 6:33 PM  توسط sadaf  | 

حرف دل...گوش شنوا می خواهد...نه بی مهری ...که همان دل زخم شود بشود درد دل...


دل من تـنها بـود ،

     دل من هرزه نـبـود …

          دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

     معـلـوم است ، به در خانه تو !

          دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

     که تو هر روز آن را به کناری بزنی …

          دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

     دل من ساکن دستان تو بود

          دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

     راستی ، دل من را دیـدی …؟!!

...


میدانی...

     بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی !

بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ... عادتــــ نمیشوند !

     بعضـی ها هرچه تکرار شوند ... باز بکرند و دستــ نـخورده !

دیده ای ؟!

     ... ... شنیده ای ؟!

بعضـــی ها بی نهایتـــ ــ ـند !


مـــــثل مـــــادر...م مثل م...ا...د...ر


...


هوای مُــــــــــــــــردن


بیخ گوــــــــــــش من استـ


همانجـــــــــــــــــــــــــایی که روزی


رد نفسهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای تو بود..

...

رمــز آرامــش ایــنــه کــه مــنــتــظــر کــســی نــبــاشــی ؛ کــه مــنــتــظــرت نــیــســت … !!!


حرف دلم را امروز زدم !


اگر امروز گفتم ...


اسمش "حرف دل" است


اگر نمی گفتم ...


فردا می شد


" درد " دلم ...


میدانی...

     حــُــــرمت نان از قلب بیشـــــتر است

           آنرا می بوســــــند... این را میشـــــکنند..

............................

     دست هایم خالیست

و درونم سرشار...

          پُرم از آرزوهای پوشالی

و دلم خوش است به خواب شیرین شب بو

               و رهایی گیسوان بید در دستان وحشی باد...

و چه زیباست، پشت پا

                    زدن به آن هایی که تو را رنجاندند!

و چه خوب است،

                         گاه گاهی دروغ بگویی به دلت

و نگذاری که بداند، بی نهایت تنهاست..

...

حواسمون باشه دل آدما شیشه نیست

که روی اون « هــا » کنیم بعد با انگشت قلب بکشیم

بعد وایسیم آب شدنش رو تماشا کنیم و کیف کنیم !!!

رو شیشه نازک دل آدما اگه قلبی کشیدی

باید مردونه پاش وایستی

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  پنجشنبه سوم فروردین 1391تایم دلتنگی 6:5 PM  توسط sadaf  | 

از همین امشب دیگر برای خودم ...می نویسم ...نه تو!...بگذار این را هم همه بدانند که دیگر نیستی...

از همین امشب تمام شد...

عشق تــو ...

شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد !

زیبا بود

امّا

شوخی بود !

حالا . . .

تو بی تقصیری !

خدای تو هم بی تقصیر است !

من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . !

تمام این تنهایی ..

تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است...


دیگر اگر نوشتم فقط برای خودم...می نویسم نه تو...


ساعت 3:30 اولین شب سال یکهزار و سیصد و نود و یک...

می نویسم

تو تاریکی...

تنهائی...

و آرامش...

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  چهارشنبه دوم فروردین 1391تایم دلتنگی 3:28 AM  توسط sadaf  | 

تقدیم به همه ی ایرانیان فرهیخته ی ایران زمین- و مخصوصا علی عزیزم

خدا را سپاسگذارم که توفیفی عطا فرمود

تا تبریک صمیمانه ی خود را زودتر از نسیم روح بخش بهار

تقدیم حضورتان نمایم.

امیدوارم سال جدید برای شما و خانواده ی محترمتان

سال سلامتی و سعادت توام با موفقیت باشد.

...

عید است ولی بدون او غم داریم

عاشق شده ایم و عشق کمتر داریم

ای کاش که این عید ظهورش برسد

این گونه هزار عید با هم داریم

گلها همه با اذن تو برخاسته اند

از بهر ظهور تو خود آراسته اند

مردم همه در لحظه ی تحویل بی شک

اول فرج تو از خدا خواسته اند

صلوات بر محمد و آل محمد

الهم کل ولیک الفرج

سال نو پیشاپیش بر همه ی ایرانیان خجسته باد

این عید را به همه تبریک میگم و امیدوارم سالی

پر از سلامتی, شادی, موفقیت, سفر, و...بازم صحت براتون از خداوند منان خواستارم

آرزومند آرزوهایت - صدف

...

اولین پیام روز اول فروردین سال یکهزار و سیصد و نود و یک برای

...علی عزیزتر از جانم..

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشیو آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر

آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من

تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستهای تو عادت ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار

به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار

مهر ِ لباتو رو تنو روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن

به روحو جسمو تن من...

...

ای کاش دیشب که آمدم برای دیدنت...برای به آغوش کشیدنت...تا پاسی از شب

شبی که از نیمه گذشته بود...در آن ظلمت وهم انگیز شب...نزدیک جاده ی غربت...

در تاریکی محل کاری که حتی بوی یک زن هم آنجا استشمام نمی شود...

و تو آنقدر کار بر سرت بود و خسته بودی...می فهمیدی که :

..خستگی های یک مرد درمانش آغوش یک زن عاشق است !...

یک آغوش واقعی ...

یک آغوش ملموس و گرم ومهربان !...

یک آغوش زنانه !...

گریه ها و دلتنگی های زنانه ..! ...

و کاش بودی...می آمدی...که در این لحظه به یاد بودن دیشبت خوش باشم

نه به یاد تنهائی هایم و نبودن دوباره ات...

و با خود بگویم باز...

انتقام مي گيرم از چشم هايت ...

براي تمام لحظه هايي كه ...

... بهانۀ اشكهايم که نه ... بهانه جنونم ...

تــــــو بودي !!

اما با همه ی این دلتنگی ها...دوری ها... و...هنوز هم همچنان دوستت دارم بهترینم

سال نو بر تو عزیز جونی مبارک باشه

امیدوارم که صد ساله بشی حتی بیشتر

تا آخر دنیا...تا بی نهایتم بری دنبالت میام

میدونی که خیلی دوستت دارم

از دور می بوسمت

آرزومند آرزوهایت و آرزومند بودنت و داشتنت

صدف ِ تو


+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  سه شنبه یکم فروردین 1391تایم دلتنگی 8:36 AM  توسط sadaf  | 

آخررین نت سال 1390/12/29... ساعت 14:30 دقیقه بعد از ظهر روز دوشنبه...

این آخرین نت سال نودم برای همه ی بچه های وب خواهد بود ....

ممنون از همه کسایی که نوشته هامو تحمل کردن....

حتی واسه اون پلاسای ساکتشون که همیشه همراه نتهام بود....

من آدم معروفی نیستم ...

یعنی دنبالشم نبودمو نیسم .....

که مثلن اگه بگم " دیگه نمیامو اینا "

یه عده بیان بگن چرا و فیلان اینا .....

جاناتان بودن قانون زندگی منه .....

اگرم بنا بر اتفاقاتی نیومدم

امید وارم کسیو با یاوه گوییام ناراحت نکرده باشم....

به "بعضیا" عادت کردم ...

کسایی که من براشون مثه همه که براشون مهمن ؛ مهم نبودم....

اما برای من اونا مهم بودن ....

مخاطبای خاصی که باشون کلی حال کردم....

با نتاشون کلی خندیدم و بعضن ناراحت شدم........

حتا به من کلی چیز یاد دادن....

همتونو دوس دارم....

یه بوس به سبک میس میلر تو فیلم د آرتیست تقدیم مخاطبان خاصم. :*

این عیدو به همه تبریک میگم....

و سالی پر از سلامتی ؛

شادی ؛

موفقیت؛

خوش شانسی ؛

سفر و بازم سلامتی آرزو دارم....

تا دیداری دیگه...

همینجا .... تو دنیای مجازی ....بدرود.

امضا.... صدف...یا آنجل تنهای خودتون.... یا اصلا جاناتانی دیگر. :)


و اینم آخرین نت سال 1390 برای تو عزیز جونی...بهترینم...علی نازنینم


جای تو در آغوش من خالیست

جای تو ،...

کنار فنجان قهوه ای که برایت گذاشته ام خالیست

زود بیا ...

سال نو مبارک عزیزم...امیدوارم بتونم همیشه و هر سال

سال جدید را کنارت آغاز کنم و به آرامش برسم...

دوستت دارم بی نهایت...عیدت مبارک جانکم

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390تایم دلتنگی 2:30 PM  توسط sadaf  | 

تقدیم به تو و همه ی کسانی که همیشه برایم عزیز و بهترین هستند...سال نو مبارک

نقــاش بـاشـی!
چـقــدر می گیـری
بیایی و صفحه های سیاه دلم را رنـگ کنی؟
بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم
یــــک روز آفتابی بکشی که نــــور آفتـــاب تا میـانه اتاق آمــــده باشد
 
راستـــــی مـــن روی صـــورتــم یـــک خنــــــده می خـــواهـــم...
نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟

...

سلام به همه بچه های جووونی جوووووونی وب صدف و علی

بیائید این دقایق آخر سال را با هم به بهترین حالت ممکن بگذرانیم

به یاد هم بیافتیم حتی با یک sms

یا یه تماس کوچک

یا یه دیدار

اسفند رو به پایان است...وقت کوچ کردن  به فروردین...

وقت بخشیدن و صاف کردن دل...

پس ببخش مرا... اگر با نگاهی..یا صدائی...یا زبانی...بر دلت ترک انداختم...

پیشاپیش نوروز بر همه ی ایرانیان فرهیخته خسته باد

 و کلامی دیگر اینکه...

...

زندگی " باغی " است

که با عشق " باقی" است

" مشغول دل " باش

نه " دل مشغول "

بیشتر ِ " غصه های ما " از قصه های خیالی ماست

پس بدان اگر " فرهاد " باشی همه چیز " شیرین " است

روزهای پایانی اسفند ماهت خوش


سال نو مبارک


+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390تایم دلتنگی 2:13 PM  توسط sadaf  | 

همین که هستی...هر چند دور...خودش یک دنیا آرامش است...

     همین که هستی
همین که لابلای کلماتم
     نَفَس میکشی
...
     راه میروی
در آغوشم میگیری...
     همین که پناه ِ واژه هایم شده ای
همین که سایه ات هست
     همین که کلماتم از بی "تو"یی
یتیم نشده اند
     کافی‌ست برای یک عمر آرامش ؛
باش
     حتی همین قدر دور

حتی همین قدر دست نیافتنی....................

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390تایم دلتنگی 1:53 PM  توسط sadaf  | 

تو اگر مرد ِ من هم نباشی...یا نشوی...بدان برای همیشه دوستت خواهم داشت

میخواهم یک بار هم که شده بنویسم
         
از چشم‌ها و شــانه‌ها و دستهایشــان
              
از آغوششان
                   
از عطر تنشـان،
                        
از صدایشــان،
پـررو می‌شوند؟؟
خب بشوند...

مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفته‌ایم؟
     مگر ما به اتکــاء همین دست‌ها
          همین نگاه‌ها
               همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی
                    سرِپا نمانده‌ایم؟

من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم
من می‌خواهم خواستنم گوش فلک را کر کند.
     من می‌خواهم
          "مَردَم"

                حتی اگر مردِ من هم نبود
                    ته دلش بداند ازاینکه

جایی "زنـــی" دوستش دارد

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390تایم دلتنگی 1:48 PM  توسط sadaf  | 

فرزاد فرزین-یه زن

آهنگ جدید و بسیار زیبا از فرزاد فرزین به نام یک زن از البوم بسیار زیبای
 شلیک
با کیفیت 192



یه زن

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  جمعه بیست و ششم اسفند 1390تایم دلتنگی 11:56 PM  توسط sadaf  | 

مهدی رضوان-تو نرو

اهنگ بسیار زیبا و شنیدنی از مهدی رضوان به نام تو نرو

با کیفیت 128



تو نرو

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  جمعه بیست و ششم اسفند 1390تایم دلتنگی 11:52 PM  توسط sadaf  | 

چشمان تو...تمام زندگی من...باور کن!


زندگی ...

شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من...

در نیمه چشمان تو....

خود را ویران می سازد

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390تایم دلتنگی 4:18 PM  توسط sadaf  | 

بی تو هیچ سفری آغاز نمی شود...بی تو زخمهای دلم تکرار می شوند...تنهایم...تنهاترین تنهائیم...بیا!


                                                  بالها باز شد و باز پر چلچله ماند

                                             سفر آغاز شد و همسفر قافله ماند

                                        دل ِ خونی که پریروز بر او خندیدی

                                   باورم نیست که آباد ِ از این زلزله ماند

                              گوش کن...گوش گن...

                         حوصله ام چاره ی من نیست دگر

                    آخر ای خوب مگر بی تو مرا حوصله ماند

               بسکه در وادی ِ غم همسفر سنگ شدم

          کوله بار سفرم باز پر از فاصله ماند

     خواب بودم همه ی همسفران کوچیدند

و ... چنین شد...

     و ... چنین شد که دلم پشت سر قافله ماند...


...

سلام به بچه های وب خودمونی صدف و علی جونی

خوفیییییین؟؟؟

ببقشششین که میام آپ میکنم

اما به خاطر مشغله کاری زیاد نمی تونم بیام سرتون زیاد و زود زود

امیدوارم همه تون چهار شنبه سوری خوبی را گذرونده باشین.

من که از علی دور بودم و نشد باهاش باشم

بنابراین ترجیح دادم جائی نرم و فقط به یاد علی تو تنهائی هام شمع روشن کنم

و با پر گل های سرخ رز و عطر عود به یادش بی قراری کنم...تو خلوت خودم

علی برای من یه دنیا معرفته...همه زندگیمه

تنها درخواستم ازش امشب این بود که ....

امشب هر جا و تو هر موقعیتی و با هر کی هستی بدون یه دل بیقرار یه جای دنیا

به یادته,به یادش گردنبندتو تو گردنت و دستبندتو تودستت ( بگم که هدیه تولدش بود) 

همراهت داشته باش...فقط در قالب یک sms

بچه ها دلم میخواد همتون اینجوری عاشق باشین...

عاشق واقعی...

عشق واقعی...احساس پاک...دل صبور همیشه به مقصد نهائی می رسه...

مطمئن باشین چون مطمئنم...


....

بی تو ماه تنهاست...

     و شب تنهاتر از آواز پرندگانی که دور از بهار و دریا می خوانند

          بی تو هیچ ستاره ای برمدار نخواهد ماند

               و هیچ دستی چراغ ستارگان را روشن نخواهد کرد

                    بی تو زخم های دلم همیشه شکفته است


بهترینم دوستت دارم...برایم همیشه بمان

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390تایم دلتنگی 2:25 AM  توسط sadaf  | 

7 روز مانده تا باغبان هفت سین را گرده افشانی کند...آخر قرار است گل ها بر آیند...


باغبان دلش در گرو شکوفه هائی که هنوز روی عالم را ندیده اند...

باغبان انگار دارد می خندد...

انگار زیر لب دارد چیزی را زمزمه می کند...

زمزمه می کند چیزی را مثل آواز سلام...

...

چند روزی است خیابانهای شهرمان را چراغانی کرده ایم...

چند روزی ست منتظر تر مانده ایم...

چند روزی ست امیدوارتریم...

و 7 روز دیگر مانده تا نور ماه کامل شودو..

7 روز دیگر مانده تا زمین عطر سنبل, عطر سوسن, عطر هفت سین بگیرد...

...

سال نو پیشاپیش بر همه ی بچه های گل که به وب صدف و علی سر میزنن مبارک باشه


+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390تایم دلتنگی 2:45 AM  توسط sadaf  | 

ننگ است برایم دیدن روزی که ترکم کنی...کاش این لکه ی ننگ را نبینم هیچگاه بر زندگیم

بعضی وقتا هست که دوس داری کنارت باشه ...

          محکم بغلت کنه...

                    بذاره اشک بریزی راحت بشی...


     بعد آروم تو گوشت بگه :

                   

               دیوونه من که باهاتم و هیچ وقت تنهات نمیزارم...

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390تایم دلتنگی 2:20 AM  توسط sadaf  | 

گاهی باید کلآ بروی تا ماندگار شوی...در خاطرش...این یعنی بیشتر عشق گمشده را می چشد...با نبودت

کم کم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست

و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.

اینکه عشق تکیه کردن نیست

و رفاقت، اطمینان خاطر

و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند

و هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.

و شکستهایت را خواهی پذیرفت

سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز

با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه

و یاد میگیری که همه ی راههایت را هم امروز بسازی

که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست

و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد

کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.

بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی

به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم هستی

که خیلی می ارزی.

و می آموزی و می آموزی

با هر خداحافظی

یاد میگیری

...     ...     ...     ...     ...!

شبیه برگ پاییزی ،

      پس از تو قسمت بادم خداحافظ ،

           ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ،

      و این یعنی در اندوه تو می میرم

          در این تنهایی مطلق ،

               که می بندد به زنجیرم

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390تایم دلتنگی 1:54 AM  توسط sadaf  | 

من که هستم؟...داستانم را تمام کن...!منتظرم

 

از روز گذشته که پلی ارتباطی ایجاد کردم

فراوان بودند، پرسشگرانی که خواستند بدانند

من که هستم؟

بگذارید خود را کوتاه برایتان تعریف کنم:

ظهر یک روز گرم از اولین ماه فصل تابستان آفریده شدم

باد نمی آمد اما تقویم تابستان را نشان میداد.

به یک شهر خاص تعلق ندارم

من یک تخیلم

زاده ی ذهن

قلم آفرینشگر ِ خالقم تصمیم گرفت

هجدهمین روز تیرماه آغازم نماید

گفت خوب است ریاضیات خوانده باشی؛ دانشجوی ریاضی محض باشی

اما من در این داستان تدریس هم می کنم؛

آشپزی را همچون زندگی دوست میدارم و به صورت حرفه ای پیگیرش هستم

همراهم چند سالیست تنهایم گذاشته است و من در همانجا منتظرش ایستاده ام!

گاه خط خطی هایی نیز می کنم

حالا نویسنده ی این داستان مصمم است داستان را به پایان برساند

خودش خوب می داند چگونه بنگارد این صفحات آخرین را

اما

نظرش را کمی تغییر داد

پایان داستان را باز می گذارد

خودتان هرگونه که می خواهید پایانش دهید
...

فقط بدانید من یک دروغ بزرگم مرا باور نکنید

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390تایم دلتنگی 1:21 AM  توسط sadaf  | 

شاعر گفت...تنهائی های همیشه ات ... فقط با" او " پر می شود...باور کن!

در کنج اتاق زانوی غم بغل گرفته بود...

اشکهایش برگه های سیاه شده از کلمات را خیس کرده بود

دلش لبریز شده بود از غصه و زیر لب زمزمه می کرد...تا کی باید تنها بمانم...؟!

.....آیا واقعا هیچکس نیست تا بلور دلم را به او بسپارم و او ایمن باشد

و آن را نشکند؟!

          ناگهان...

     صدائی نجوا گونه اسمش را صدا کرد...

          ...به دنبال صدا گشت ...اما هیچ کس را ندید...

...

شاعر گفت تو کجائی...؟!

     که هستی...؟!

          صدا گفت:

من همین جا...نزدیک توام...

در درون سینه ات... من دل تو هستم...

          می خواهی برایت بگویم امانت دار حقیقی کیست؟!

     ...

... و مرا به چه کسی باید بسپاری تا دیگر ...تنها...و...غمگین... نشوی

     ..........او همان کسی ست که معنی حقیقی و محبت و عشق را میداند...

و به جای روشن کردن یک شمع آرزو خورشید در دلت روشن خواهد کرد...

     شک و تردید یکهو در دل شاعر دوید و گفت...

          ...اگر از من خوشش نیاید چه؟!

آیا تو را می پذیرد؟

     اصلا همراه من خواهد بود...؟!

...

.

دل گفت:

... نگران نباش ...او همان کسی ست که من را برای تو آفرید...

در حالی که...هیچ نیازی به تو داشته نه من...

اما از همان لحظه ی اول هم گفته است که...من...و...تو... را دوست میدارد

     حال تو بگو شاعر کجای این عالم کسی را سراغ داری

   که هیچ احتیاجی و نیازی به تو نداشته باشد...

ولی همیشه همراه تو...و ...به یاد تو باشد...

     .....شاعر گفت:

           من چگونه می توانم تو را به او بسپارم؟

     بگو باید چه کنم؟

دل گفت بسیار ساده است...در رحمت او همبشه به روی من و تو باز است...

          و تنها کافیست...که تو تمام سعی است را بکنی ...تا آنچه را به خاطر

غفلت...و... ندانم کاری

از دست داده ای بیابی و دوباره بسازی...آنچه را ویران کرده ای

          آنگاه معبود با تو آنگونه خواهد بود که انگار هیچ خطا و گناهی نداشته ای...

شاعر با دلی شکوفه زده از مهر خدا خواند...

...سپاس خدای را که هیچ دلی به هیچ کس به غیر از او خوش نیست...

و ...

...تنها یاد او آرامش بخش دلهاست...

.....

..........

وقتی که شونه هات خم شده از سنگینی بهونه هاست

.

وقتی که دلت مونده به زیر آوار وسوسه ها و دل واپسی هاست

.

تو لحظه هائی که دستهات پر از تمناست

.

این تنها نماز است که تنها میتونه مرحمی باشه واسه ی زخمهای دلت

.

تکیه گاهی باشه واسه شونه های خستت

.

و اجابتی باشه واسه دستهای پر از تمنات

.

.

.

خدایا به ما یاری کردن در عین ناتوانی...

دوست داشتن در هنگام دلتنگی...

و محبت کردن به وقت تنهائی را ارزانی کن...


+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390تایم دلتنگی 0:2 AM  توسط sadaf  | 

ما ماندیم...و صبوری و سادگی و سکوت...من و دلم...چکاوک پر بریده به باد...کجای کاری!

کجای کاری چکاوک غمگین...

در هیر و ویر صحبت خرداد و خیال آسمان بودی که پائیز پیر آمد...

     و دامنه را درو کرد و رفت

     من سرگرم همین سایه روشن ماه بودم...

          داشتم دنبال گهواره ی انار و آواز اردیبهشت گمشده می گشتم

...

حواسم نبود...

     سرم بالای ستاره بود که دیدم شب است

     دیدم آسمان پیدا نیست...پس کی آذر آمد و دی از دامنه گذشت...؟!

دیگر دیر است...

     

    پرنده ی پر بریده به باد ...ابر آمده در فضای آسمان ما دارد گریه می کند...

..من غمگین ِ همین قاصدک های بارانی ام که نمی پرسند

پس نشانه ی مسافران شما از چه باور است

     سنگین و بی سوال می وزد این اضطراب مدام...

  نه دی...نه آذر...نه اردیبهشت...حتی بادهای خبر چین خسته هم نمی دانند

     ما چه بودیم...

           چه گفتیم...

                  چه کشیدیم...

من هم خودم یادم رفته است مرغک شاخسار کدام صنوبر شکسته بودم...

دیگر نمی توانم

     این ترانه ...

               این تلخاب ...

                             این گریه های ترس خورده ...

حتی من برهنه ام...

من هرگز اهل رفتن از این زاد و رود بی رویا نبوده ام...

     چقدر همین گوشه ی آشنا خوب است...

           ...چقدر صبوری...

     ...سادگی...

          ...سکوت...

برگردیم به همان خرداد و هیر و ویر ِ آسمان ِ آن بالا...

ما می مانیم... ....و

     چکاوک پر بریده به باد...!

+ دلنوشته های دختری از دیار فرشتگان به نام صدف  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390تایم دلتنگی 11:44 PM  توسط sadaf  |